گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

61

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

بود كه ارونتاس پارسى كه با پادشاه قرابت داشت و در فن و كار جنگاورى يكى از پارسيان ممتاز محسوب ميگرديد در انديشهء توطئه بر ضد كوروش افتاد . در واقع او قبل از آن هم بر ضد كوروش نزاعى راه انداخته بود ولى سپس با هم آشتى نموده دوست شدند . او به كوروش اظهار داشته بود كه اگر هزار نفر سوار داشته باشد آن دو هزار سوار را كه جلو آنها ميرفته و همه چيز را مىسوزانيده‌اند ، يا بوسيلهء كمين نابود مىكرده و يا آنكه تعداد زيادى از آنها را اسير نموده مانع اقدام حريق انگيزى آنان مىگرديده است و اطمينان داد كه راه عبور را بر ايشان بسته و نمىگذاشته است اخبار و گزارش خود را به پادشاه برسانند . وقتى كوروش اين پيشنهاد را شنيد آن را پسنديد و به ارونتاس فرمود از هر فرمانده چندين سوار بگيرد . ارونتاس به اتكاى سوارانى كه در اختيار داشت احساس اعتماد نموده نامه‌اى به شاه نوشته خبر داد با حداكثر نفرات سوار كه قادر به جمع‌آورى بوده است براى دستيارى او خواهد رفت و از شهريار خواستار گشت كه سواران شاهى او را دوست‌وار پيشواز كنند . در همين نامه او دوستى و وفادارى ديرين خويش را نسبت به شهنشاه يادآورى كرده بود . او اين نامه را دست قاصدى كه مورد اعتماد مىپنداشت داد اما اين مرد نامه را راست به كوروش تسليم نمود . وقتى كه كوروش آن را خواند دستور بازداشت ارونتاس را صادر كرد و هفت نفر اصيل زادگان پارسى را كه در التزام ركابش بودند به خيمه‌گاه خود فراخواند و به فرماندهان يونانى نيز فرمود كه با نفرات سنگين اسلحه خيمه‌گاهش را تحت مراقبت قرار دهند .